همان قدر كه مناظره ي بين موسوي و احمدي نژاد در ايام انتخابات بيشتر جنگ قدرتي بين اصحاب قدرت و هاشمي رفسنجاني مي نمود تا يك مناظره بين آن دو ، محاكمه و اعتراف ديروز فعالان سياسي به خصوص آقاي ابطحي هم بيشتر شبيه به پرونده سازي جرياني خاص عليه هاشمي و ديگر سران اصلاح طلب بود تا بيش از پيش مشخص شود كه جريان اقتدارگرا سعي در قبضه ي قدرت داشته و قصد خارج كردن هميشگي اصلاحات و اصلاح طلبان از دايره ي حكومت را دارد.
ابطحي كه تا ديروز براي كانديدا شدن خاتمي و عدم انصراف وي هركاري مي كرد و نيز كسي كه رابطه اش با رييس جمهور اسبق ايران فراي يك رابطه ي كاري بود امروز از همراهي خائنانه ي خاتمي با موسوي سخن مي گويد. و اما روشنگرانه ترين بخش اعترافات وي به لحظه اي بر مي گردد كه وي صحبت از قصد هاشمي و خاتمي براي انتقام از رهبري به ميان مي آورد.
البته فكر نمي كنم حقي براي اعتراض به اين اعترافات داشته باشيم چرا كه ابطحي قريب به چهل و پنج روز است زير شكنجه ي روحي و احتمالا جسمي قرار دارد تا جايي كه همسرش بعد از ملاقات با وي چنين جملاتي برزبان مي آورد :(بعد از 43 روز كه همسرم را ديدم حدودا 18 كيلو لاغر شده بود و به من گفت كه چندروز است به من قرصي مي دهند كه از جاروجنجال اين دنيا راحتم مي كند.) حال طالبانيزم هاي ايران مي توانند خوشحال از اين اعترافات به پايكوبي پرداخته و به مقاصد بعدي خويش بينديشند و امثال حميد رسايي با خنده اي بر لب از باز شدن راه براي محاكمه ي سران اصلي حرف بزنند.
با مرور آنچه در اين مدت گذشته، بي اختيار به ياد آنچه در تاريخ كشورم ثبت شده است مي افتم،وقتي كه دررژيم قبل در زمان محاكمه برخي از سران نهضت آزادي مهندس بازرگان خطاب به رييس دادگاه گفت :( ما آخرين گروهي خواهيم بود كه با شما با زبان قانون صحبت كرديم) و كمي بعد از آن بود كه جنگ هاي مسلحانه عليه حكومت شاهنشاهي شروع شد.
خداوندا! چرا اشرف مخلوقاتت از گذشتگان خويش عبرت نمي گيرد؟؟؟
نویسنده:مرتضی
آیتالله علیمحمد دستغیب، از مراجع بنام شیراز و از اعضای خانوادهی روحانی دستغیب، با صدور پیامی شدیداللحن به نامهی منتسب به اکثریت اعضای مجلس خبرگان رهبری واکنش نشان داد و از آنها خواست عذرخواهی کنند و به خواست ملت برگردند.
به گزارش «موج سبز آزادی» متن کامل پیام آیتالله دستغیب به نقل از سایت ایشان در ادامه میآید:
بيانيهاى را مشاهده كردم كه جمعى از نمايندگان مجلس خبرگان رهبرى صادر كردهاند. اينجانب به عنوان يكى از اعضای خبرگان و منتخب مردم فارس عرض مىكنم: مىفرماييد چهل ميليون نفر در انتخابات شركت كردند. اما سؤال اينجا است كه سخن اكثريت ايشان اين است كه رأى ما كجا رفت؟ اگر شما به اين خواسته آنها احترام مىگذاشتيد و اهميت مىداديد كه الان هم دير نشده، چنانچه صندوقى باقى باشد بازشمارى مىكرديد، بر شما معلوم مىشد كه خواست آنها غير عقلايى نبوده.
بعضى افراد فكر مىكنند كه دفاع از خطبه روز جمعه 21/4/88 آيةاللَّه هاشمى دفاع از شخص هاشمى و مقابله با مخالفين هاشمى است، در صورتي كه هر شخص فهيم اين خطبه را تقدير مىكند و نقطه قوّت جهت استمرار جمهورى اسلامى ايران مىداند، چون مطالب جناب آقاى هاشمى همان مطالبات مردم است كه امام امت(رحمه الله) براى آنها احترام قائل بود.
شما آية اللَّه هاشمى رفسنجانى را نصيحت كرديد، اما ظاهراً فراموش كردهايد كه بعد از فوت امام امت (رحمه الله) بدون فوت وقت و با وجود حضرات آيات صافى گلپايگانى و اردبيلى و مشكينى و امينى و ديگر بزرگان از علما، ايشان براى حفظ نظام همه توان خود را گذاشت و با سخنان خود خبرگان را آماده كرد كه به حضرت آيةاللَّه خامنهاى رأى بدهند، با آن حساسيت زمانى كه يقيناً مكتوب است، آنگاه كسى نگفت خلاف نظام سخن مىگويد و خلاف نظام عمل مىكند، موجب تفرقه شده، اما اكنون كه حقايقى بر خلاف ميل شما مىگويد و بر همه شما خوب واضح است كه حقيقت چيست، حالت اعتراض داريد. اين انصاف است؟ پس غرض از اين بيانيه حفظ نظام نيست.
شما توصيه به اخلاق مىكنيد. خوب بود از آن همه خلاف شرعها كه در مناظره تلویزيونى روى داد، نهى مىكرديد، و خوب بود شما به شكنجههاى نامشروع در زندانها كه هر روز جسدهايى تحويل داده مىشود، اعتراض مىكرديد. مطمئن باشيد كه مردم اگر با آنها به صداقت رفتار شود، همه مخلص علما و روحانيون صادق هستند. شما را به خدا، هنوز هم دير نشده، در عوض اينهمه تهمتها، سركوبها، نسبت ارتداد دادن، ضد ولايت فقيه خواندن، نسبت به عمال خارجى دادن و متهم كردن افراد به دستور گرفتن از خارج و براندازى نظام و هر شخصيت و يا جمعيتى را به نحوى از اطراف خودتان دور كردن؛ بياييد در عوض اين كارها، دست مهر و محبت به سر مردم بكشيد، زندانيها را آزاد كنيد، عذرخواهى كنيد، با آزادى آنها به خواست اكثريت گوش دهيد. ببينيد چقدر لذت مىبريد از دوستى، از محبت واقعى، از رحمت خداوند.
ضمناً قابل توجه اينكه بيان مىشود اعترافاتي در زندان صورت گرفته به عنوان مدرك جرم، بايد گفته شود كه هيچ مرجعى چنين فتوايى جهت صحت چنين اعترافاتى نمىتواند بدهد. لذا از نظر شرعى و قانونى مدرك نمىباشد.
اللّهمّ اجعل عواقب امورنا خيراً
سيد على محمّد دستغيب
4/5/88
| ۲۷ تير ۱۳۸۸ | |
|
هم میهن : صدا و سیما مشروح خطبه های نماز جمعه تهران را به صورت سانسور شده و گزینشی پخش کرد. این برخورد شگفت انگیز که در 30 سال گذشته بی سابقه بوده است به ویژه شامل مونتاژ شعار های نمازگزاران و جایگزینی آن با برخی شعارهای خاص بارزتر بود. جالب تر آنکه صدا سیما شعارهای نمازگزاران مبنی بر مرگ بر چین و مرگ بر روسیه را نیز سانسور کرد. سازمان تحت امر ضرغامی همچنین هنگامی که آیت الله هاشمی رفسنجانی به کشتار مسلمانان توسط دولت چین پرداخت به سانسور متوسل شد. اعتراض هاشمی نسب به کشتار مسلمانان چین با شعار یکپارچه مرگ بر چین نمازگزاران مواجه شد به طوری که رئیس مجلس خبرگان رهبری با گفتن اینکه «لطفا آرام باشید من هم دارم همین را می گویم» نمازگزاران را به سکوت دعوت کرد اما این بخش از سخنان هاشمی در جریان مشروح خطبه های نماز جمعه به شیوه ای تردستانه سانسور شد. گفتنی است جای چند جمله از سخنان ابتدایی خطبه هاشمی رفسنجانی که در آن به شرایط ویژه خیابان های اطراف دانشگاه تهران اشاره شده بود نیز در نسخه پخش شده توسط صدا و سیما خالی بود. |

متن کامل این پرسش و پاسخ تاریخی به شرح ذیل است:
پاسخهاى فقهى - سیاسى حضرت آیتاللّه العظمى منتظرى
به پرسشهاى حجةالاسلام والمسلمین دکتر محسن کدیور
بسم اللّه الرحمن الرحیم
محضر مبارک فقیه متأله، علامه مجاهد، شیخنا الاستاد، آیتاللّه العظمى منتظرى دامظله
سلام علیکم
میلاد مسعود مولاى متقیان، امام مظلومان، اسوه عدالتجویان و سرور آزادىخواهان علىبن ابىطالب(علیه الاف التحیةوالسلام) را به آن عالم ربانى تبریک و تهنیت عرض مىکنم. این عید سعید را در شرایطى برگزار مىکنیم که دهها پیرو آن امام همامدر اعتراض مسالمتآمیز به حقکشىهاى حکومت ایران، شهید و صدها نفر مجروح و هزاران نفر بازداشت و زندانى شدهاند. تأسفبار آنکه این همه تجاوز به حقوق مشروع مردم به نام اسلام و تشیّع صورت گرفته است. سوگوارانه از نام سبز على(ع) خرج مىکنندو به راه سیاه معاویه مىروند.
از محضر شما آموختهام که اشاعه معارف قرآنى، تعالیم نبوى و احکام اهل بیت بهترین راهکار مبارزه با ظلم و جور در هرشرایطى است. اینک به مقتضاى حال و براى روشن نگاه داشتن کورسوى <امید> در دلهاى پاک نسل جوانى که از متولیان رسمى به ناماسلام قساوت دیده، به نام تشیّع خرافات شنیده، و روح و روانشان از این همه دروغ و ریا و خیانت در امانت زخمى و خسته است،به در خانهاى آمده است که خانه امید ملت مظلوم ایران است و یاد مجاهدتها و دفاع جانانه شما از حقوق به تاراج رفته ملت -بهویژه در 13 رجب سال 1376 و بیش از پنج سال حبس خانگى متعاقب آن - هرگز از حافظه تاریخیش محو نمىشود. بر این شاگردکوچک خود منّت بگذارید و با پاسخ به این پرسشهاى شرعى در این ظلمتکده روزنى به نور بگشایید. این پرسشها، پرسشهاى مردمرشید و مظلوم ایران از پیشوایان دینىشان است.
از اینکه با صرف وقت گرانبهاى خود - علاوه بر اینکه به شکوفایى فقه <عدالت محور> اهل بیت(ع) یارى کرده از سقوط آن درورطه فقه اشعرى < امنیت محور > توجیهگر ظلم ممانعت مىکنید - براى مؤمنان تشنه حق در این شرایط خطیر ارائه طریق مىفرمایید،صمیمانه سپاسگزارم. امیدوارم این شاگرد کوچکتان را در این کنج غربت از دعاى خیر فراموش نفرمایید.
عزّت عالى مستدام باد
محسن کدیور
14 تیر 1388
سؤال 1 - تصدّى مناصبى که بر اساس قانون لازمالرّعایه - شرط ضمن عقد خدمت کلیه متصدیان خدمات عمومى - مشروطبه شرایطى الزامى از قبیل عدالت، امانتدارى، تدبیر و برخوردارى از رأى اکثریت مردم است، پس از سقوط شرایط و احرازمکرّر صفات متضادّ به نحو شیاع و در حد اطمینان قریب به یقین، چه حکمى دارد؟
< بسم اللّه الرحمن الرحیم >
< وسیعلم الذین ظلموا اىّ منقلب ینقلبون >
جناب مستطاب حجةالاسلام والمسلمین آقاى دکتر محسن کدیور دامت برکاته
پس از سلام و تحیّت و تبریک متقابل. پاسخ تفصیلى سؤالات جنابعالى فرصت بیشترى مىطلبد، ولى اجمالاً به پاسخهایى اشارهمىشود:
ج 1 - از بین رفتن هریک از شرایط مذکور در سؤال که شرعاً و عقلاً در صحت و مشروعیت اصل تولیت و تصدى امور عامهجامعه دخیل است خود به خود و بدون حاجت به عزل، موجب سقوط قهرى ولایت و تصدى امر اجتماعى و عدم نفوذ احکامصادره از سوى آن متولى و متصدى مىگردد، و اما شرایطى غیر از آن شرایط که شرعاً و عقلاً در صحت و مشروعیت اصل تولیت وتصدى آن امور معتبر نیست ولى طرفین یعنى متولى و متصدى و مردمى که او متولى و متصدى کار آنها گردیده بر آن میثاق بسته وتعهد نمودهاند تخلف از اینگونه شرایط موجب خیار تخلف شرط شده و مردم مىتوانند متصدى و متولّى را بهواسطه تخلف از شرطاز منصبش عزل نمایند. ولى سقوط عدالت، امانتدارى یا برخوردارى از رأى اکثریت و تأیید مستمر از ناحیه آنان که از شروطمشروعیت تولیت و زمامدارى است موجب مىشود که پس از سقوط آنها، اصولى مانند حمل بر صحت و اصالت برائت دربارهکارهاى متصدى در امور جامعه که فاقد شرط گردیده جارى نشود، بلکه وى باید براى اثبات عدم تخلف از شرع و قانون و احقاقحقوق مردم و بقاء بیعت اکثریت مردم با او، بیّنهاى معتبر و دلیلى معقول براى مردم بیاورد و آنان را راضى کند. و در موارد اختلافدر پیشگاه داورى آزاد، عادل و بىطرف و کاملاً مستقل از حاکمیت ادعاى خود را به اثبات رساند. و داورى هر نهادى که زیر نفوذ یاوابسته به او باشد شرعاً و عقلاً حجت نمىباشد.
سؤال 2 - وظیفه شرعى مردم در قبال چنین متصدیانى - که علیرغم امربهمعروف و نهىازمنکر مکرّر ناصحان و مشفقان براعمال خلاف شرع خود اصرار دارند - چیست؟
ج 2 - همانگونه که گفته شد متصدیانى که شرعاً و عقلاً تولیت و تصدى امر اجتماعى را از دست دادهاند خود به خود از مقام خودمعزولند و تصدى آنان هیچگونه مشروعیتى ندارد و چنانچه به زور یا فریب و تقلب بر آن منصب بمانند مردم باید عدم مشروعیت ومقبولیت آنها را در نزد خود و برکنارى آنان از آن منصب را با رعایت مراتب امربهمعروف و نهىازمنکر و حفظ ترتیب < الاسهلفالاسهل والانفع فالانفع > و انتخاب مفیدترین و کم هزینهترین راه ممکن ابراز داشته و بخواهند.بدیهى است که این وظیفهاى همگانىمىباشد که هر کس را اعم از خواص و عوام جامعه به اندازه آگاهى و توانایى که دارد فرامىخواند و کسى نمىتواند به بهانهاى ازعمل به آن شانه خالى کند و خواص جامعه که از همه به شرع و قانون آگاهتر و تواناترند و از نفوذ کلمه و اعتبار بیشترى برخوردارندمسئولیتى خطیرتر دارند و باید با اتحاد و همفکرى و ایجاد احزاب و تشکیلات و تجمعات خصوصى و عمومى به دیگراناطلاعرسانى کرده و راه چاره را به آنها بنمایانند. مولى امیرالمؤمنین(ع) در وصیّت آخرشان فرمودند: < لا تترکوا الامر بالمعروفوالنهى عن المنکر فیولّى علیکم شرارکم ثم تدعون فلا یستجاب لکم > ( نهجالبلاغه نامه 47) حاکمیّت و تسلط اشرار نتیجه طبیعى ترکامربهمعروف و نهىاز منکر است، زیرا آنان از فرصتها سوء استفاده مىکنند.
سؤال 3 - آیا ارتکاب معاصى کبیره ذیل و اصرار بر آنها به سلب < ملکه عدالت > و تحقق < ملکه جور > منجر مىشود یا خیر؟
الف - آمریّت و تسبیب در قتل نفوس محترمه.
ب - آمریّت و تسبیب اقوى از مباشرت در ارعاب و اخافه مسلحانه و ضرب و جرح مردم بیگناه در شوارع.
ج - ممانعت قهرآمز از اقامه فریضه امربهمعروف و نهىازمنکر و نصیحت به ائمه مسلمین از طریق انسداد کلیه مجارىعقلانى و مشروع اعتراض مسالمتآمیز.
د - سلب آزادى و حبس آمران بالمعروف و ناهیان عنالمنکر و ناصحان و اعمال فشار براى گرفتن اقرار بر امور خلافواقع از آنها.
ه - ممانعت از اطلاعرسانى و سانسور اخبار که مقدمه واجب انجام فریضه امربهمعروف و نهىازمنکر و نصیحت به ائمهمسلمین است.
و - افترا به معترضان خواهان اجراى عدالت مبنى بر اینکه < هر که با متصدیان امور مخالف است مزدور اجنبى و جاسوسخارجى است>
ز - کذب و شهادت دروغ و گزارشهاى خلاف واقع در امور مرتبط با حقالناس.
ح خیانت در امانت ملى.
ط - استبداد به رأى و بى اعتناى به نصیحت ناصحان و تذکر عالمان.
ى - ممانعت از تصرّف مالکان شرعى در مِلک مُشاع سرنوشت ملى.
ک - وهن اسلام و شَین مذهب از طریق ارائه چهرهاى بسیار خشن، غیرمعقول، متجاوز، خرافى و استبدادى از اسلام و تشیّعدر جهان.
ج 3 - ارتکاب همه معاصى نامبرده یا اصرار بر برخى از آنها از بارزترین و گویاترین شواهد فقدان ملکه عدالت و از مصادیقآشکار ظلم و بىعدالتى است. بهراستى اگر اینگونه معاصى موجب فسق و خروج آشکار از عدالت در نگاه عموم نباشد پس چهمعصیتى است که انجام آن گواه ستم و بىعدالتى در انظار همگان است؟! و روشن است که هرگونه معصیتى بهویژه چنان معاصىنامبرده در صورتى که در قالب دین، عدالت، قانون انجام گیرد مفسدهاى افزون دارد و بیشتر موجب خروج از عدالت شده و داراىمجازات دنیوى و اخروى شدیدترى خواهد بود، زیرا اینگونه ارتکاب معصیت علاوه بر مفسده خود معصیت مفسده فریبکارى ومفسده تخریب چهره دین، عدالت و قانون را نیز دربر دارد.
و در مواردى که کارهایى به نظر متصدیان حاکمیت، عادلانه و مشروع و به نظر عده زیادى از مردم، نامشروع و مصداق فسق وظلم و تضییع حقوق مىباشد، باید نظر و قضاوت داوران عادل و بىطرف و مرضىّالطرفین ملاک قرار گیرد.
سؤال 4 - آیا تمسک به جملاتى از قبیل < حفظ نظام از اوجب واجبات است > مجوّز تجاوز به حقوق مشروع مردم و زیرپانهادن بسیارى از ضوابط اخلاقى و محکمات شرعى از قبیل صداقت و امانتدارى است؟ آیا به بهانه حفظ < مصلحت نظام > مىتوان از اجراى اصل اصیل < عدالت > - که صفت ممیّز فقه سیاسى تشیّع در طول تاریخ بوده است - صرفنظر کرد؟ اگر برخىمتصدیان، مصلحت نظام را با مصلحت شخصى خود اشتباه گرفته باشند و بر تشخیص خطاى خود اصرار کنند، وظیفه شرعىمؤمنان چیست؟
ج 4 - حفظ نظام به خودى خود نه موضوعیت دارد و نه وجوب آن وجوب نفسى مىباشد؛ بهویژه اگر مقصود از »نظام« شخصباشد. نظامى که گفته مىشود: »حفظ آن از اوجب واجبات است« نظامى است که طریق و مقدمه و بر پا کننده عدل و اجراء فرائضشرعى و مقبولات عقلى باشد و وجوب حفظ آن هم تنها وجوب مقدمى خواهد بود. بنابراین با توجه به این نکته، تمسک به جمله»حفظ نظام از اوجب واجبات است« به هدف توجیه و صحهگذارى بر امور متصدیان و کارگزاران و عدالتنمایى کار آنان براىدیگران در حقیقت تمسک به عام در شبهه مصداقیه و میان دعوا نرخ تعیین کردن و تنها به قاضى رفتن است؛ که اگر چنین تمسکى ازروى ناآگاهى باشد باید طبق مراتب امربهمعروف و نهىازمنکر با آن معامله نمود. از طرف دیگر بدیهى است که با کارهاى ظالمانه وخلاف اسلام نمىتوان نظام اسلامى را حفظ یا تقویت نمود، زیرا اصل نیاز به نظام براى اجراى عدالت و حفظ حقوق، و در یک کلمهاجراى احکام اسلامى است؛ پس چگونه متصور است با ظلم و جور و کارهاى خلاف اسلام، نظام عادلانه و اسلامى را حفظ وتقویت نمود؟ حاکمیتى که بر اساس چماق و ظلم و تجاوز به حقوق دیگران و تصرف غاصبانه و تغییر در آراء آنان و کشتن و بستن وبازداشت و شکنجههاى قرونوسطى و استالینى و ایجاد خفقان و سانسور روزنامهها و اخلال در وسائل ارتباطى و زندانى کردنعقلاء و نخبگان جامعه به بهانههاى واهى و تحمیل اعتراف به امور خلاف واقع بهویژه در زندان نزد شرع و عقل و عقلاء جهانمحکوم و بىارزش است، و بر حسب اخبار معتبره وارده از اهل بیت عصمت و طهارت ( ع ) اقرار و اعتراف در زندان یک ذرّه اعتبارشرعى و قانونى ندارد و نمىتواند ملاک حکم باشد. (وسائل، کتاب الاقرار، باب 4 و ابواب حدالسرقة، باب 7)
مردم رشید ایران نیز از حقیقت این اعترافات که نمونههاى آنها در تاریخ حکومتهاى فاشیستى و کمونیستى ثبت است کاملاً آگاهمىباشند و مىدانند این اعترافات و مصاحبههاى ساختگى تلویزیونى با زور و شکنجه و تهدید در جهت پنهان نمودن ظلمها وبىعدالتىها و تحریف چهره اعتراضات مسالمتآمیز و قانونى مردم، از فرزندان به بند کشیده آنان گرفته مىشود. و مسئولین مربوطهبدانند که آمر و متصدى و مباشر گرفتن اینگونه اعترافات و مصاحبههاى دروغ گناهکار و مجرمند و شرعاً و قانوناً مستحق تعزیرخواهند بود. کشور متعلق به مردم است نه مال من و شما، و تصمیم از ناحیه آنان مىباشد، و متصدیان امور خدمتگزار مردم مىباشند.مردم باید بتوانند با تجمعات آزادانه و تبلیغات کتبى و شفاهى از حقوق خویش دفاع کنند، شاه هنگامى صداى انقلاب مردم را شنیدکه دیگر دیر شده بود. امید است متصدیان امور نگذارند به آنجا برسد، بلکه هرچه زودتر در برابر خواستههاى ملت خویش انعطافپیدا کنند، جلو ضرر را از هرجا بگیریم به نفع خواهد بود.
سؤال 5 - امارات شرعى < ولایتِ جائر > چیست و علماى اعلام ( اعلى اللّه کلمتهم ) و نیز مکلفان در قبال بروز آن چهوظیفهاى دارند؟
ج 5 - جور، مخالفت عمدى با احکام شرع و موازین عقل و میثاقهاى ملى است که در قالب قانون درآمده باشد و کسى که متولىامور جامعه است و بدینگونه مخالفت مىورزد جائر و ولایتش جائرانه است و تشخیص چنین ولایتى در درجه اول بر عهده خواصجامعه یعنى عالمان دینآشنا و مستقل از حاکمیّت و اندیشمندان جامعه و حقوقدانان و آگاهان از قوانین مىباشد که هم به احکام وموازین عقل و قوانین حاکم آشنایند و هم با قرائن و شواهد اطمینانآور به مخالفت عمدى با آنها پىبرده و مىتوانند آن را مستدلکنند. مشروط بر اینکه از هرگونه نفوذ حاکمیّت و ملاحظات خطى و سیاسى آزاد و مستقل باشند. و در درجه دوم بر عهده عموممردم است که به اندازه آگاهى خود از آن احکام و قوانین و با مرتکزات دینى و عقلى خود و رودر رویى مستقیم با موضوعات ومشکلات دینى، فرهنگى، اقتصادى، سیاسى، مخالفت عمدى حاکمان را با شرع و قانون لمس کرده و احساس نمایند.
بالاخره به طور اجمال عدالت یا بى عدالتى حاکمان امرى ملموس در جامعه و آثار آن نمایان است، و چهره در نقاب ندارد. و هرکس به هر مقدار آگاهى و توان در مقابل بىعدالتىها و تضییع حقوق مردم مسئولیت دارد و باید دیگران را هم آگاه کرده و هم بادرنظر گرفتن شرایط موجود و حفظ مراتب امربهمعروف و نهى از منکر راهکار ارائه دهد چون نمىشود و نمىتوان باور کرد کهانسانى عدالتخواه باشد ولى در راه آن گامى برندارد یا هراس داشته یا خود و دیگران را با تسویل و آراستن کوتاهى خود یا تسویف وامروز و فردا کردن و یا به بهانه نداشتن قدرت سرگرم کند. ترس از مخلوق شرک باللّه العظیم است و تسویل و تسویف هم ضلال واضلال. سیره اولیاى معصومین(ع) نیز تلاش در راه عدالت اجتماعى بود و اگر آنها تنها به امور فردى اسلام همت و اکتفاء داشتند اینهمه ظلم و ستم بر آنان و به بند و حصار کشیدن و تحت مراقبت قراردادن و در نهایت به شهادت رساندن آنان براى چه بود؟! خداونداز عالمان به خصوص عالمان دین میثاقى غلیظ گرفته که در مقابل ظلم سکوت نکنند < اخذاللّه على العلماء ان لا یقارّوا على کظّة ظالمو لا سغب مظلوم > (نهج البلاغه / خطبه 3). البته عمل به این میثاق همانگونه که ثوابى عظیم دارد هزینهاى سخت هم خواهد داشت.( أحسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لا یفتنون. و لقد فتنا الذین من قبلهم فلیعلمن اللّه الذین صدقوا ولیعلمن الکاذبین)(عنکبوت / 2 و 3)
به هوس راست نیاید به تمنّى نشود
اندر این راه بسى خون جگر باید خورد
ان شاء اللّه موفق باشید
17 رجب 1430 - 19/4/1388
قم المقدسة - حسینعلى منتظرى
ارسال کننده:رضا رحیمی
این بار با مجوز 26 تیر را سبز می کنیم*

آخه چرا يكي نيس پيدا شه و پدرانه به اين اغتشاش گران و اراضل اوباش بگه كه بابا از خدا بترسيد و اين قدر در مخالفت با اين رييس جمهور پركار كشور مردم رو زير باد كتك نگيريد،آخه كي ميخوايد با تيراندازي از پشت بام به مردم بي گناه انتقام انتخاب مجدد ايشون رو از مردم هميشه در صحنه بگيريد؟ بترسيد از روزي كه آه جناب هاله ي نور دامنگيرتون بشه و زندگيتون رو به آتيش بكشه؟
اصلا میدونی چیه مردم ما احمقن كه نمي دونن ورزش از سياست جداست و عدم صعود تيم ملي به جام جهاني هيچ ربطي به دولت احمدي نژاد نداره و ....... . چقدر ميخوايد هي تو گوش همديگه بخونيد كه:
كجاست اون مديري كه مي خواست جهان رو مديريت كنه ولي توي رساندن يك تيم فوتبال به جام جهاني زاييد؟
كجاست اون رييس دولتي كه قرار بود مشكل بيكاري رو دو سه ساله حل كنه و ضمنا مردم رو از سهم نفت بهره مند ولي ..... !
منبع:روشنفکری
البته اين نتيجه خيلي هم غير قابل پيش بيني نبود چرا كه دولت احمدي نژاد و زير مجموعه اش در ميادين ديگرورزشی هم ناكام بوده اند كه از جمله ي آنها مي توان المپيك پكن،جام ملت هاي آسيا و جام جهاني كشتي را نام برد.
متاسفانه تا به امروز آقاي احمدي نژاد اعتقادی به كار كارشناسي و استفاده از مديران هررشته در جاي خود نداشته و ما اين سوء مديريت ها را در ديگر پروسه ها نيز شاهد هستيم.در اين گير و دارچيزي كه بيش از همه اسباب نگراني مردم را فراهم کرده است ادامه ي روند موجود در چهار سال آينده است.
اگر نگاهي گذرا به نتايج عملكرد ورزشي در دولت خاتمي بيندازيم خواهيم ديد كه ما به جاي پيشرفت در انتخاب و بهبود شرايط ، عقب گرد را بر مي گزينيم.براي درك بيشتر اين مطلب كافي است كه مروري بر نتايج المپيك،جام ملت هاي آسيا،جام جهاني در دو دولت هشتم و نهم داشته باشیم.هرچند لازم به ذكر است كه اوضاع قبل هم چندان شايسته ي نام ايران نبوده ولي در آن زمان ورزش كشور در حال گذار بود و با استفاده از مديريت پلكاني به سوي شرايط ايده آل تر حركت مي كرد. از دولت كنوني هم انتظاري فوق العاده تر از اين مرحله نمي رفت اما ...... .
از همه ي اين ها كه بگذريم سخت تر از قبول يك ناكامي ديگر، تحمل خنده ها و ادعاهاي جناب رييس جمهور بر مبناي همان مثال دو،دوتا،ده تاست. به نظر مي رسد چيزي كه اكنون بيش از مديريت جهاني ، نياز كشور ماست يادآوري اين مسئله به آقاي احمدي نژاد است كه : با بر زبان آوردن عسلََََ، دهان كسي شيرين نمي شود.
تنها موردي كه شايد توانسته التيامي بر زخم هاي مردم باشد، رسيدن موج سبز به تيم ملي فوتبال كشورمان است،چيزي مطمئنا بيش از عدم صعود به جام جهاني،دولتمردان ما را ناراحت كرده است.
منبع:میانه رو
یکی از اعضای ستاد نسل سومی های میرحسین موسوی (نسیم) بعد از ضرب و شتم حامیان احمدی نژاد در یک همایش دانشجویی جان باخت. به گزارش خبرنگار موج سبز در مشهد مقدس ، روز سه شنبه همایش بزرگ دانشجویی ستاد میرحسین در شهر مشهد برگزار شد که بعد از این همایش حامیان احمدی نژاد هواداران میرحسین را مورد ضرب و شتم قرار دادند، که چهار تن از حامیان میرحسین بر اثر شدت جراحات در بیمارستان بستری شدند . بر اساس این گزارش، پرهام رضایی عضو ستاد نسل سومی های یارگیر میرحسین موسوی در مشهد که جز مجروحان همایش دانشجویی که مورد حمله حامیان احمدی نژاد قرار گرفته بود صبح چهارشنبه بعد از یک روز بستری در بیمارستان بر اثر شدت جراحات وارده درگذشت
فکر میکنم ایران تحقیر شد مناسب ترین جمله ایست که می شود برای بازی امشب به کار برد.
با واگذار کردن این بازی در مقابل یکصد هزار تماشاگر در خانه نه جلوی اسپانیا بلکه در مقابل یک کشورعربی که بیش از بازی کردن به حاشیه ساختن می پردازد همه ی رخداد های چند وقت اخیر در ذهنم زنده شد.
آن وقتی که از بین نام های امیدوار کننده ای همچون لوگزامبورگو . خاویر کلمنته مجید جلالی و ... یک دفعه نام علی دایی در خبرهای ورزشی گفته شد و محروم کردن علی کریمی به خاطر ضعیف ترین خواندن فدراسیون حال حاضر و حوادثی که برای عادل فردوسی پور و برنامه اش رخ داد مهمترین این رویداد ها بود.
شکستی دیگر در کارنامه ی علی آبادی و حامیانش علاوه بر نتایج المپیک و جام جهانی کشتی ثبت شد تا یادمان نرود آن وقتی را که علی آبادی پس از ناکام ماندن در نشستن بر صندلی ریاست فدراسیون فوتبال در یک انتخابات فرمایشی علی کفاشیان را به این سمت رساند تا سلطه بر این سازمان را از دست ندهد.
مسلما از خاطر کسی پاک نخواهد شد که چطور در یک سیاست بازی دولت نهم برای اینکه شعله ی انتقادات علی دایی علیه مسئولین ورزش خاموش شود اورا که هنوز خیلی برای پیشرفت جا داشت سوختند. فسخ قرارداد فیروز کریمی با استقلال اهواز به دلیل انتقاد به عملکرد سازمان تربیت بدنی در برنامه ی مثلث شیشه ای نیز از این دسته است.
نکته ی جالب توجه در حین بازی امروز این بود که رسانه ی کاملا ملی از وقتی که تیم ایران با یک گل از حریف پیش افتاد هر از چند دقیقه تصویر احمدی نژاد را به رخ مردم می کشید و درست از زمانی که گل مساوی و در پی آن شکست را پذیرفتیم رییس جمهور عزیز دیگر دیده نمی شد.
حال علی آبادی می تواند با توجه به صحبت های امروزش قبل از بازی به دنبال ترمیم ورزش آسیا باشد چرا که جامعه ی ورزشی ما دیگر با برنامه های علی آبادی و مترسک هایش به سامان نمی شود.
برای دیدن اعتراض فیروز کریمی به علی آبادی بر روی گزینه ی دانلود کلیک کنید:
منبع:میانه رو
در هنگام صرف غذا ،ملا آستين لباسش را به ظرف غذا نزديك كرده و با صدای بلند گفت ای آستين تا می توانی پلو بخور!
حاضرين که از این رفتار ملّا کاملا متعجب شده بودند سبب را از وی جويا شدند. ملا در پاسخ گفت ؛ مرا نه به بخاطر خودم بلکه بخاطر این لباس احترام کرده و در صدر سفره نشاندید ، بنابراين این غذا هم حق لباسم است نه اعتبار و شخصیت حقیقی من!!
حکایت فوق در واقع زبان حال امروز ماست و تا حدود زیادی می تواند نحوه تعامل و واکنش تبعیض آمیز عده ای از تشکل های سیاسی و وسایل ارتباط جمعی داخلی و خارجی و همچنین بخش قابل توجهی از مردم ایران در مواجهه با اخبار مربوط به اشخاص مختلف را در شرایط کاملا برابر توضیح دهد.
مثلا به عوام اینگونه تلقین شده است که تنها کسانی مجاز به اظهار نظر در مورد مقولات دینی هستند که حتما به لباس روحانیت ملبّس باشند و اگر یک معمّم یا مدّاح در باره یک موضوعی اظهار نظری نماید ،غالبا سخن وی را به سخنان یک فرد غیر معمّم تحصیلکرده دانشگاهی که در مورد اسلام مطالعات عمیقی دارد ترجیح می دهند! شاید به همین دلیل یکی از همین عوام در مشهد به دکتر شریعتی گفته بود که تو دکتر هستی و باید به طبابت بپردازی لذا حق نداری در مورد دین اظهار نظر بنمائی!
برپایه این تفکر غلط ،در عرصه سیاست هم همین تلقی نادرست نهادینه و به یک اصل مبدل شده و همواره پلو معاويه چربتر است و حق را همیشه باید به زورمندان و صاحب منصبان داد!
بنابراین با وجود اینکه بسیاری از مردم و اغلب روشنفکران جامعه از وضع موجود که نتیجه عملکرد صاحب منصبانی است که تا کنون در مصدر قدرت بوده اند ،ناراضی هستند و مصرّانه خواهان تغییر می باشند ،اما زمانی که فصل انتخابات فرا می رسد همین افراد تحت تاثیر تلقیناتی که صورت می گیرد ،ناخودآگاه توجه اشان از میان هفتاد میلیون ایرانی صرفا معطوف به همان مشاهیر صاحب قدرتی می شود که در ایجاد وضع موجود سهیم هستند و می پندارند که بجز اعضای ثابت کلکسیون قدرت دیگران مطلقا شایسته احراز مقامات و مناصب کشوری و لشکری نیستند!
باین اعتبار همواره مقام و شهرت ناشی از تریبون های قدرت ،مهمترین مقیاس حق و باطل محسوب می شود و مادامیکه فردی صاحب قدرت و مقام نشده است اگر برترین سخن را هم بر زبان جاری سازد و یا از مطلوبترین عملکرد هم برخوردار باشد مورد بی اعتنائی قرار می گیرد ،اما به محض اینکه همین فرد به مقام و شهرتی رسید به مصداق خسرو هرچه کند شیرین بود ، گفتار و کردار نادرست او نیز حق جلوه داده می شود و اگر زباغ رعیت ملک خورد سیبی // برآورند غلامان او درخت از بیخ!
شاید مثال های زیر مقصود نویسنده را به مخاطبین خود بهتر منتقل نماید:
1-زمانی که برای نخستین بار در دفتر آقای موسوی خوئینی ها مدیر مسئول روزنامه سلام ،موضوع کاندیداتوری آقای خاتمی که پیش از آن وزیر فرهنگ و ارشاد بود مطرح شد ،بعضی از دوستان این پیشنهاد را نوعی شوخی تلقی کرده و می گفتند که خاتمی قادر به اداره وزارت ارشاد نبود تا چه رسد به اینکه عهده دار مسئولیت اداره کشور شود و بعضی ها هم اصرار داشتند که ایشان چهره کاملا ناشناخته ای است و بعید است که رای بیاورد.
همان دوستان امروز مدعی هستند که بجز خاتمی هیچ فرد دیگری قادر به نجات کشور و انجام اصلاحات نیست!
2-وقتی مساله کاندیداتوری آقای احمدی نژاد در نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری مطرح شد ،بسیاری از نمایندگان اصولگرای مجلس هفتم و همه اصلاح طلبان داخل و خارج از مجلس آن را نوعی طنز تلقی می کردند و در نظرسنجی ها هم نام ایشان همواره در قعر جدول واقع و به یک درصد هم نمی رسید. اما همان اصولگرایان اینک وانمود می کنند که اجرای عدالت و تنها راه دفاع از اصول و منافع ملی و حقوق هسته ای و مقولاتی از این دست منوط به انتخاب مجدد احمدی نژاد و در صورت امکان مادام العمر رئیس جمهور شدن نامبرده است و اصلاح طلبان هم وی را جدی ترین رقیب میدان رقابت های ریاست جمهوری بشمار می آورند!
3-زمانی که آقای میر حسین موسوی سردبیر روزنامه جمهوری اسلامی بود ، کسی باور نمی کرد که سردبیر جوان روزنامه جمهوری اسلامی فاصله میان روزنامه نگاری تا نخست وزیری را در ظرف چند ماه طی نماید. مثال های فراوانی از این دست وجود دارد که برای جلوگیری از اطاله کلام از آن خودداری می کنم.
بر همین اساس و پیش از آنکه افراد یاد شده مسئولیت ریاست جمهوری و یا نخست وزیری را عهده دار شوند، دامنه انتشار اخبارشان در رسانه ها هم بسیار ناچیز بود و چندان مورد توجه واقع نمی شدند ،اما با تغییر لباس ،صدر نشین رسانه ها گشتند بدون اینکه تغییری در مواضع گذشته آنان ایجاد شده باشد!
این دو نگاه کاملا متعارض که بر پایه افراط و تفریط استوار شده است ، زائیده همان تفکر غلطی است که می پندارد حق با قدرتمداران است و این خود مانوس با فرهنگ سلطانی است که تصور می کند خداوند تنها صاحبان قدرت را برای سلطنت کردن دائمی بر مردم خلق کرده است و آنان هرچه بگویند و انجام دهند عین حقیقت است!
لذا این دسته از افراد حتی اگر عطسه کرده و یا خمیازه هم بکشند تیتر اول بسیاری از رسانه ها و وسایل ارتباط جمعی که نوعا در اختیار عوامل آنهاست به عطسه و خمیازه آنان اختصاص خواهد یافت و اگر نامزد شرکت در انتخابات ریاست جمهوری و نظایر آن شوند بازهمین فرآیند تکرار می شود و در این میان اساسا کسی بخود اجازه نمی دهد که از خود بپرسد این فرد یا افراد درمقایسه با دیگران از کدام حق و امتیاز و برجستگی بیشتری برخوردارند؟
در واقع تنها توجیهی که ممکن است در این زمینه ارائه شود این است که آنها جزء مشاهیرند و در جامعه شناخته شده هستند ،بدون آنکه ذائقه و تمایلات جامعه در این خصوص در نظر گرفته شود!
براستی آیا شهرت ناشی از تریبون های قدرت به تنهائی می تواند دلیل برتری و حقانیت کسانی باشد که مدتی را صاحب مقام و منزلت دولتی بوده اند و آیا به این بهانه می توان دیگران را از حق بیان دیدگاه های خود و استفاده از حق انتخاب شدن محروم کرد؟
رویکرد اغلب مطبوعات و نشریات و رسانه های دیداری و شنیداری نسبت به پدیده های مختلف ،حاکیست که پاسخ آنها به این سوال مثبت است!
از همین رو و با وجود اینکه براساس آموزه های روزنامه نگاری نوین ،"غیرمنتظره بودن" ،"نادر و شگفتی" ،... و "تازگی" یک رویداد هم از ارزش خبری برخوردارند ،اما متاسفانه ارباب جرائد و رسانه های دیداری و شنیداری با جیره بندی کردن و تعیین سهم خبری بر پایه قدرت و معطوف کردن ارزش خبری به مشاهیر و "شهرت" کاندیداها آنهم از نوع صاحبان قدرت و جاه و مال و مقام و بایکوت کردن نامزدهای شاخص دیگر ، تقشه اي كه از واقعیت ها و میدان رقابت ها به مخاطبان خود ارائه مي كنند. نقشه نادرستی است و لذا نه تنها مانع از مطرح شدن کاندیداهای اصلح فاقد شهرت و اعلام حضور آنان در میدان رقابت ها و ترویج دیدگاه هایشان می شوند و بدینوسیله مردم را از حق دانستن و برخورداری از حق انتخاب در دامنه ای وسیعتر محروم می کنند ،بلکه برخلاف شعارهای فریبنده ای که در مورد ضرورت تغییر سر می دهند،گردش قدرت را نیز تنها محدود و منصرف به اعضای دائمی کلکسیون قدرت و شهرتی می نمایند که مولود قدرت و تریبون های رسمی و انحصاری بوده است و این روش جز گرفتار شدن در یک دور باطل و تسلیم شدن در برابر وضع موجود که محصول اندیشه و عملکرد همین افراد بوده است ،حاصل دیگری ندارد.
این در حالیست که بسیاری از آیات قران و آموزه های دینی ما ،شخصیت زدگی را یکی از آفات و لغزش گاه های فکر و اندیشه معرفی کرده و با دعوت مردم به تفكر، انديشه و خردورزي ،آنها را از هرگونه شخصیت گرائی منع می کند. به بیان دیگر قران حق و باطل را مقیاس و سنگ محک شناخت اشخاص و شخصیت آنان بیان کرده و متذکر می شود که حق و باطل را نباید با قدر و مقام و شخصیت حقوقی افراد سنجید.
در واقع توصیه حضرت علی(ع) خطاب به حارث همدانی نیز اشاره به همین حقیقت می کند آنجا که فرمود:
" دين خدا نه به وسيله شخصيتها، بلكه با نشانه حق و راستي شناخته ميشود. پس حق را بشناس تا اهل حق را بشناسي و باطل را نيز بشناس، تا اهل آن را بشناسی"*
اما بنظر می رسد ،حتی برخورد بعضی از کسانی که خود را در صف نخبگان جامعه قلمداد می کنند با خبرهای مربوط به اشخاص و کاندیداهای مختلف ،بیش از آنکه مبتنی بر توصیه های قران و حضرت امیر باشد متکی به همان رفتاریست که میزبان یاد شده با ملانصرالدین داشته است و لاجرم ایجاد هرگونه تغییر خوشایندی در کشور تنها در رویا متصور است!!
اما چیزی که مقصود نوشتن این مطلب است و باعث تداوم این رضایتمندی ها می شود پیشرفت متوازن وهمزمان در تمامی سطوح جامعه است یعنی اگرما در زمینه ی نظامی و علمی به هدفمان می رسیم باید هم سطح با ان اقتصاد کشور را نیز سامان دهیم و دیگر اینکه توسعه سازی درکشور باید توام با فرهنگ سازی انجام گیرد و در غیر این صورت نتیجه ی عمل در جامعه مشاهده نخواهد شد.
برای نمونه عرض می کنم که مسلما مردم از داشتن دانش هسته ای و ساختن نیروگاه های ان خوشنود میشوند ولی این خوشنودی پایدار نیست اگر انها شاهد بسته شدن کارخانه های بزرگ و با قدمتی همچون نساجی مازندران و لوله سازی اهواز و ... ( که در این مورد هم مطلبی خواهم نوشت) باشند که نتیجه آن نوعی بی میلی مردم به دستاوردهای کشور خواهد شد که متاسفانه در حال حاضر شاهد آن هستیم.
آیا کشوری که طی یک برنامه ی مدون برای تبدیل شدن به قدرت اول منطقه ای در همه ی زمینه ها تلاش می کند باید شاهد نابودی زیرساخت های اقتصادی اش باشد؟ وقتی ما به تکنولوژی ساخت ماهواره ی امید دست پیدا می کنیم به نظر من قابل توجیح نیست که در ارکان دیگر تولید مانند پوشاک و ... صنایع ما به خاطر وارداتی بودن این گونه کالاها از ممالک دیگر در حال نابودی باشند.
چه فایده اگر فضا را از آن خود کرده و زمین را از دست بدهیم؟!
حقیقت این است که اگر ساختمانی از درون ویران شود زیبا کردن نمای بیرونی ان سودی در بر نخواهد داشت. به طور حتم همه از پیشرفت های نظامی کشور شادمانند ولی آیا ما راه شوروی را خواهیم پیمود؟کشوری که هرچند دارای بمب اتم بود و در فضا راهپیمایی می کرد! ولی عاقبت به جمیع دلایل از جمله مشکلات اقتصادی ازهم پاشید چرا که خود را درگیر با غول های اقتصادی دنیا کرده بود.
در آخر نباید فراموش کنیم که در حال حاضر جنگ نظامی در اهمیت دوم قرار دارد و الان دنیا در حال جنگ اقتصادی بسر می برد.
ایران در طول صد و شصت سال گذشته ، دو الگوی توسعه را پیش روی خود دیده است. گاه همچون امیر کبیر توسعه آمرانه را پی گرفته و گاه مانند دکتر مصدق در پی توسعه دموکراتیک روانه شده و در هر دو الگو همواره شکست خورده است. هرچند میرزا تقی خان فراهانی (امیر کبیر) هم عصر اتوفون بیسمارک بود اما چرا الگوی توسعه امیر در ایران ناکام ماند و ایران ، آلمان نشد؟
بدیهی است امیر کبیر نه تنها در زمره آزادیخواهان نمی گنجد بلکه به دلیل اقتدارگرایی ستوده می شود و نقش امیر کبیر در ایجاد نهادهای مدرن بیش از آنچه هست به چشم آمده و مورد ستایش قرار گرفته است. اگر چه تاسیس روزنامه ، دارالفنون و... بخشی از توسعه است اما همه توسعه نیست. توسعه مفهومی همه جانبه و پایدار است نه مقطعی. نقش امیر کبیر را در بازگشت امنیت به ایران نمی توان نادیده گرفت اما نتیجه این اقدام به اقتداری مستبدانه تبدیل شد همچون رضاخان که با سرکوب ایلات و اقوام ساختار شاهنشاهی را به سلطانی تبدیل کرد.
امیر کبیر از اشراف نبود حتی ازدواج با خواهر شاه هم سبب نشد در زمره اشراف قرار گیرد. اتفاقا دشمن او همین اشراف بود. تنها حامی امیر ، شخص شاه بود که در نبود پدر او را پدر خوانده خود می دانست اما زمانی که این حمایت از سر امیر برداشته شد امیر را جایی نبود جز قتلگاه حمام فین کاشان. از سوی دیگر امیر در جهت مبارزه با خرافات سعی در کنترل روضه ها و خطبه ها کرد و با این کار استقلال نهاد سنتی مذهب را از بین برد و این اقدام دمیدن به تنور استبداد بود.
کارگزاران دولت ها از امیر کبیر تا هاشمی رفسنجانی می کوشند با تمرکزگرایی (اقتدار کامل دولت) ، حامی گرایی (تلاش برای جلب رای فرد اول کشور بدون توجه به طبقات اجتماعی) و تصدی گرایی (ورود دولت به همه عرصه های زندگی) ، توسعه آمرانه را در دستور کار قرار داده اند.
الگوی توسعه آمرانه به وجود آورنده نگرش اقتدارگرایانه است. چنانکه دولت هم باید سلامت جسمی جامعه را تامین کند و هم سلامت فکری آن را تضمین کند و به ظن خویش آلودگی های کتاب و دانش را بزداید. در این الگوی توسعه جلب حایت شخص اول کشور ، بر جلب رای مردم اعم از عوام یا نخبگان مقدم دانسته می شود و همین الگوی توسعه است که همه چیز در اقتدار مرکزی نهد دولت خلاصه می گردد.
تاریخ نشان داد که از توسعه آمرانه ، اصلاحات از بالا و میراث امیر کبیر ، رضاخان و فاشیسم برخواهد خواست و اصلاح طلبی اقتدارگرایانه به دیکتاتوری مدرن تبدیل خواهد شد و این توصیه بیسمارک به امیر کبیر بود: ایران شاه عاقل می خواهد نه وزیر عاقل.
وارد جزئیات نمی شوم و فعلا به همین نکته بسنده می کنم که نکته ی تاسف برانگیز این است که وی بعد از رد صلاحیتش در دوره ی هشتم تقریبا مورد حمایت هیچ کدام از مدعیان اصلاح طلبی قرار نگرفت.البته نام ایشان بیشتر برای آذری زبان های ایران آشناست ولی اهل فن جناب اعلمی را خوب می شناسند و مواضع شجاعانه و سیاستی غیر سازشکارانه را از خصوصیات این نماینده ی دوره ششم و هفتم مجلس شورای اسلامی می دانند. ایشان در دوران نمایندگی اش آرام و قرار نداشت و به نظر نماینده تر از دیگر نماینده ها می نمایاند وانتقاد های وی از دولت نهم در مجلس هفتم که اعم از هیات رئیسه و نمایندگان مجلسی کاملا سر سپرده و همسو با دولت بود تحسین هر اصلاح طلبی را برمی انگیخت.به همین دلیل بود که در انتخابات مجلس هشتم مورد غضب شورای نگهبان و شخص آقای جنتی قرارگرفت و به بهانه ای واهی ازدور انتخابات کنار گذاشته شد.
حال بگذریم ازاینکه در زمان حضورم در تبریز پس از اعلام رد صلاحیت اقای اعلمی خوشحالی تنی چند از بسیجی نماها را نظاره گر بودم و غبطه می خوردم که آنها با چه معامله کرده اند؟ آیا یکبار بر سخنان اعلمی تامل ورزیده اند و ایا بر مواضع خود حساسیت به خرج می دهند و یا کورکورانه انچه را که بهشان دیکته می شود تقلید می کنند؟
البته اقای اعلمی در این مدت سکوت اختیار نکرده و در وبسایت شخصی اش ناگفته های بسیاری را برای دوستدارانش منتشر می کند. من شخصا وی را نماد یک ملی گرای مسلمان میدانم و ارزوی موفقیت ایشان را دارم ولی با توجه به شرایط موجود و سلطه ی اقتدارگراها بعید به نظر میرسد که فیلتر شورای نگهبان اورا در بر نگیرد با این وجود امیدوارم که اعلمی با تصور رد صلاحیت شدن نیامده باشد و محکم و استوار تا اخر فعالیت خود را ادامه دهد... .
کاندیداتوری اقای اعلمی نشانگر این است که او دوست ندارد مشمول گذر زمان شده و به دست فراموشی سپرده شود و می خواهد همچنان در صحنه فعال باشد و مایل است که توپ را به زمین شورای نگهبان بیندازد و انها را وادار به عکس العمل کند عکس العملی که چه به رد صلاحیت و چه به تایید صلاحیت این نماینده ی سابق بینجامد منجر به بازنده بودن شورای نگهبان خواهد شد.
از ضعف های کنونی اقای اعلمی می توان عدم حضور در یک حزب قدرتمند و تاثیرگذار و یا بنیانگذاری چنین حزبی و نیز نداشتن رسانه ی فراگیر برای انعکاس عقاید و دغدغه ها و عملکردش به مردم را نام برد که اگر این ضعف ها پوشانده شده بود به نظر من ایشان با اقبال زیادی از سوی مردم مواجه می شد و چنین در بایکوت خبری قرار نمی گرفت.
در آخر امیدوارم اقای اعلمی اینبار در اتش اندیشه اش نسوزد .
مرتضی قشقایی
وبلاگ:اصلاحات
چهار سال گذشت. دولت نهم با تمام توان حتی احتمالا از سر خیرخواهی چارچوبه اقتصاد و فرهنگ را به هم ریخت. سیاست خارجی را منزوی کرد. ایران را کشور تحریم ها نمود. مرد شعارها و نمایش شعائر شد. اینبار نه دانشجو و قشر نخبه که بدنه مردم منتقد گشتند. اینبار خاتمی فراتر از حداقل هایی بود که ما می خواستیم. هرچند باز هم آمدیم و نقد و خواسته مان را گفتیم که باور داشتیم بدون پیمان بستن و ضمانت گرفتن - هرچند به شکل حداقلی- نمی شود که رای سفیدمان را به صندوق کاندیدا بیاندازیم. خاتمی آمد برای بازگرداندن قطار خارج شده امورات ایران به ریل اصلی اش. با انتقاد آمدیم اما ماندیم. خاتمی آمد و ماند. بازهم محبوب شد.
به هر دلیل اخلاقی یا غیر اخلاقی - که چندان اخلاقی اش نمی دانم- و درست یا نادرست - که درستش نمی شمارم - خاتمی قصد بر ترک انتخابات دارد. ترک انتخابات از سوی او هرچند علیرغم ممانعت های اطرافیان است، هرچند بخش عظیمی از دلسوزان آینده کشور همراه این تصمیمش نیستند، اما پاسخ به تعهد ناصوابی است که درباره عدم همزمانی ورودش با میرحسین موسوی کرده بود. دیگران تعهد را ندیدند ولی خاتمی دید. دم از اخلاق زد و اخلاق را در عمل خواست که پیاده کند. تنها سرمایه اش را اخلاقی شناخته شدنش می دانست. خاتمی مشهور به قدرت طلبی نخواهد شد که در اوج حمایت ها از گردونه رقابت ها کنار کشید. درست زمانی که رقبایش از بالا بودن آرایش نظر دادند. خاتمی مرد صلح طلب اصلاحات بود. رفتارش در داخل و خارج اینگونه نشان می داد. خاتمی هم از استقلال گفت. اما استقلالش را نه از ضرب انرژی هسته ای که قرار است برای توازن قوا باشد به کار گرفت و نه مبارزه انقلابی با امپریالیسم را ملاک کار خود کرد. خاتمی به راه امام بود. اما مفهوم امت و امامت امام را در این دهه با جامعه مدنی تصویر کرد. خواهان نهادمندی شد و همه اقشار برایش مهم شدند. خاتمی از فرو دستان گفت، هرچند که آنها به استضعاف کشیده شدگان باشند. ادبیاتش ادبیات امروز بود. خاتمی می دانست با اقتصاد چه می کند هرچند که تبلیغ نکرد. معلوم بود پول نفت قرار است چه شود. در میانه راه سوسیالیسم و لیبرالیسم سردرگم نشده بود. محتوای کلامش از ارزش ها و دین و مردمسالاری داشت اما دارای لبه تیزی با جریان های مخالفش بود. اختلاف ها در سخنانش پیدا بود. خاتمی اطرافیان فرصت طلب بسیار داشت. اطرافیانی که فرقی نمی کنند چه کسی بر سر کار باشند تا بیایند و بمانند. اما در این میان از مشاورین توانمندی برخوردار بود و تجربیاتشان از روزنامه نگاری و خبرگزاری گردانی فراتر می رفت.
خاتمی می رود و شاید این رفتن گزینش آتی انتخاباتی ما را با مشکل مواجه کند. سوالهایمان را از کاندیدای باقی مانده که حتی خود را اصلاح طلب نمی داند افزون گرداند. اما رفتن خاتمی نشان از تزلزلش نبود. هرچند امدنی متزلزل داشت. هرچند برای اطرافیان نزدیکش رسم خوشایندی نبود. خاتمی آبروی خود را نزد مردم خرید. بر اخلاقی بودنش تاکید چندباره شد و قبای قدرت را به راحتی به دست دیگران سپرد. درست است که انصرافش اولین ضربه را برپیکره دیگر کاندیداهای نزدیک به این جریان وارد می کند و آغاز هجمه ها به سوی میرحسین موسوی خواهد بود. هرچند خواسته بسیاری را نادیده گرفت. اما بابت این تصمیمش و بابت بهایی که برای حفظ اخلاق در سیاست پرداخت از او باید متشکر بود. خاتمی اخلاق را در زمانه خودش و در این دهه تفسیر کرد. اخلاق و مرام دهه شصتی را به تصویر نکشید. نوشتم تا تنها خسته نباشیدی باشد بر حرکت یک ماهه انتخاباتی ایشان. خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود!
سمیه توحیدلو
پس از ورود نامنتظرهی موسوی، خاتمی هم کنار کشید؛ ذکر چند نکته در پایان این سلسله نوشتهها را لازم میدانم.
1. در حوزهی محدود مطالعهی دنیای مجازی، من اوّلین کسی بودم که دو سال پیش از لزوم تفکّر دربارهی یافتن بهترین راه برای رهایی از وضع موجود گفتم. شخصی آرام و بیهیاهو و نزدیک به یکی از مراکز قدرت را- چون حسن روحانی- توصیه کردم ولی نوشتم از آنجا که جز خاتمی کسی برندهی صددرصد در مقابل احمدینژاد نیست، بهتر است به فکر او باشیم گرچه از هیاهوی اطرافیان او بیمناکم. پس خاتمی انتخاب اوّل من نبود ولی گزینهی بد یا متوسّطی هم نبود امّا اصل بهبود وضع کشور است، با هر کس.
2. تلاش برای بهبود وضع کشور ( یعنی افزایش سطح رفاه، کاهش فقر، ارتباط بهتر با جهان، گسترش عدالت، امکان دادخواهی مظلومان و انواع آزادیهای بیانی) فرایندی طولانی و مستمر است؛ پس سؤال «خاتمی مگر چه کرد؟» یا «قرار است چه کار کند؟»، ناشی از شتابزدگی ماست. در ایران ظاهراً باید مدام دو قدم به جلو و یک قدم به عقب برداشت و این راه از پیشرفت قدم به قدم- که آنرا بیشتر میپسندم- کاراتر است. افزایش ناگهان روزنامهها و بستن بیشتر آنها، به وضع موجود انجامید که با پیش از خرداد 76 قیاسپذیر نیست. هفتهنامهای به نام شهروند با الگوی تایمز به میدان میآید و پس از مدّتی کلّهپا میشود ولی نمونههای مشابه و کمرنگتری از خود به جا میگذارد (ایراندخت، مردم و جامعه، مشق آفتاب) که بیشتر هم خواهند شد. برگزاری کنسرتهای پاپ و سنّتی در صورت نبود دوّم خرداد، در دوران صفّار هرندی ممتنع بود و آن فشار باعث شد که این را داشته باشیم. ساخت «زندان زنان» باعث شد که حالا « سه زن» امکان ساخت بیابد و بدون آن، این ساخته نمیشد؛ در سایر زمینههای اقتصادی و سیاسی هم مثال و میراث به جا مانده از آن دوران بسیار است. با این اوصاف تنها کسی که میتوانست باز دو قدم به جلو بردارد را من خاتمی میدیدم نه کرّوبی و نه موسوی.
3. نسل جوان و اهل قلم به هیچ کس تعهّدی ندارند، و اقبال آنها به خاتمی به معنای پیروی از او نبود، پس حمایت خاتمی از فلان کس، امتیازی به نفع او نخواهد بود. کارنامهی هرکس با گفتههای آیندهی او آشکار خواهد شد. یکی از بسیار مطالبی که قصد نوشتنش را داشتم الگوبرداری از شیوهی مبارزهی انتخاباتی آمریکا بود که بسیار عاقلانه و گام به گام است و متأسّفانه اینجا با بیانضباطی عدّهای از میان رفت، گرچه خاتمی میکوشد که با کنارکشیدن خود و ایجاد وفاق بین دو نفر دیگر، تا حدودی تکنفره این روند را پی بگیرد. دیگر مطالب را تلاش میکنم با وضع جدید، هماهنگ کنم و بازنویسم.
4. بالاتر از سیاهی رنگی نیست؛ نباید به خاطر خشم از موسوی و کار بیموقعش، یأس، کنارهگیری یا عدم تمرکز کاری کند که رئیس فعلی باز رأی اوّل را بیاورد. هر کدام از دیگر نامزدها از موسوی گرفته تا کرّوبی یا پورمحمّدی بهتر از او میتوانند کشور را اداره کنند؛ پس دوباره باید فکرها را جمع کرد.
5. احمدینژاد در میان ناباوری همگان به ریاست رسید، حالا که خاتمی نیست، اجباری به انتخاب از میان افراد موجود نیست و عقلای قوم میتوانند کس دیگری را به میدان بفرستند، کرّوبی رأی زیادی ندارد و موسوی هم تا جلب اطمینان هواداران خاتمی راه زیادی دارد، چرا نتوان به گزینهی جوان و قوی دیگری اندیشید؟
6. بازگشت خاتمی هنوز محتمل است. هیچ چیز مانند عدم اقبال مردم نمیتواند افراد را از خواب و خیال خود به در آورد. اگر موسوی به دلیل عدم استقبال از او در سخنرانیها، جلسات و نظرسنجیها به این نتیجه برسد که موفّقیّتی نخواهد داشت، - شاید- کنار بکشد؛ اگر کسی بداند که به هر دلیل شکست میخورد، عاقلانهترین راه کنارکشیدن است، یعنی کاری که محسن رضایی در دور پیش و با آگاه شدن از مسائل پشت پرده انجام داد؛ آن وقت، بازگشت خاتمی ممکن خواهد بود. هنوز تا انتخابات خیلی مانده و ایران هر روز و هفتهاش آبستن حوادث جدید است.
7. خاتمی به دلیل همین کارهایش خاتمی است؛ رفتن او را اصلاً نمیپسندم. او الزامی به رفتن نداشت و حرفی که زده بود را موسوی هم به بیان دیگر گفته بود و همانطور که او به حرف خود وفادار نماند، خاتمی نیز میتوانست چنین کند و از آن گذشته وقتی پای خیر و صلاح کشور هست، قول یا قرار و مدار شخصی جایی ندارد. جنگ قدرتی را که خاتمی گفته دوست ندارد، همان چیزی است که ذات انتخابات است؛ انتخابات جنگ و رقابت بر سر قدرت است و درست هم همین است، خواه با موسوی، خواه با احمدینژاد و دست آخر تحلیل او را دربارهی اینکه« اگر من به دور دوّم بروم شکست است ولی اگر موسوی به دور دوّم برود، پیروزی» باز هم درست نمیدانم. خاتمی میتوانست در دور اوّل کار را تمام کند و موسوی هم اگر به دور دوّم برود و نتواند پیروز نهایی باشد، آن پیروزی خیالی به چه دردی میخورد؟
حرف دراین باره بسیار است ولی خاتمی به دلیل همین تصمیمهای خلاف جمع خود، خاتمی است و هنوز خاتمی باقی مانده است. او کاندیدایی در عرض دیگر کاندیداها نیست، نماد دوّم خرداد و پدیدهایست که باید هنوز مطالعه شود و به نظر من کماکان سرمایهایست برای روز مبادای اصلاحطلبی در ایران، هرچند با بسیاری از کارها و گفتههای او موافق نباشیم.
ارسال شده از این لینک
از همه ی شما عزیزان دعوت می کنیم تا با نوشتن مقاله هایی در خصوص مسائل کشور
چه پیشرفت ها و چه مشکلات و انتقاد و یا حمایت از کاندیداها و اعتراض به عملکرد ارگان
های کشوری و مسئولان استانی و ... به وبلاگ تازه تاسیس اصلاح طلبان ایران برای رونق
گرفتن کمک کنید.
اگر وبلاگ دارید میتونید لینک مطلبتون رو بدید.
در ضمن مطالبتون رو میتونید یا به ایمیل های زیر ارسال کنید یا در قسمت نظرات وبلاگ
بذارید.
اگر مایل به تبادل لینک هستید میتونید در قسمت نظرات بگید
ممنون.

